87/06/10
عادت میکنیم؟
همهی پولهایم را برای مامان کتاب میخرم و به این فکر میکنم که چه فرقی میکند لایحهی حمایت از خانواده! تصویب بشود یا نه. کتابها را که به مامان میدهم، باز یاد لایحه میافتم. سوار ماشین، به سمت فرودگاه که میرویم از مامان نظرش را میپرسم. بحث عوض میشود و مامان جوابی نمیدهد. توی سالن انتظار فرودگاه کنار مامان مینشینم و هر دو به روبرو خیره میشویم. مامان هم فکر میکند که فرقی نمیکند. نگفته میدانم. مامان که کتاب به دست سالن انتظار را ترک میکند، هنوز به لایحه فکر میکنم. دور که میشود، از پشت در شیشهای اسم کتاب را میبینم. روی جلد آبی کتاب درشت نوشتهاند: عادت میکنیم.