بهترين زن به اسبي خوب نمي ارزد*
برخلاف آن چه به نظر مي رسد، برخي فيلم هاي وسترني كه قهرمانانشان از اين جمله پيروي مي كنند ضد زن نيستند. (بر خلاف خود قهرمان) بلكه نقش كليشه اي زن در سينما و خصوصا وسترن را مورد حمله قرار مي دهند.
سينما چيست؟ - آندره بازن
بعضي وقتا حالم از خودم به هم مي خوره كه هر چيزي رو كه مي بينم بي اختيار دنبال يه چيز مشابهش تو سينما مي گردم. امروز هم كه داشتم اين مطلب مريم رو مي خوندم، باز ياد سينما افتادم.
ماجرايي كه مريم نوشته از اون قصه هاست كه جون مي ده واسه ساختن فيلم. ولي مساله اينه كه يك نفر قبلا اين كارو كرده.
"شهر زيبا" يكي از بهترين فيلم هاي تاريخ سينماي ماست. داستان هايي كه مريم و اصغر فرهادي روايت كردن، اونقدر به هم شبيه بودن كه اولش فكر كردم نوشته مريم درباره شهر زيباست.
پسري كه در كودكي قتلي رو مرتكب مي شه و بايد تا 18 سالگي منتظر اعدام بمونه. و طناب داري هم هست كه سال ها بر گردن اين جور آدم ها سنگيني مي كنه. نمي خوام زياد در مورد شهر زيبا صحبت كنم، اما اگر در روايت مريم سينا قرباني ماست در روايت فرهادي همه قرباني اند. اگر نديدين، حتما ببينين اين شهر زيبا رو.
اما براي سينا چه كار بايد بكنيم. مطمئن باشين نمي خوام يه پتيشن رو امضا كنين يا برين جلوي دادگاه صف بكشين. فقط خودتون رو به جاي آدم هاي درگير اين ماجرا بذارين.
اگه به جاي سينا بودين چي كار مي كردين ؟ اگه سينا پسرتون رو كشته بود چي ؟ اگه سينا پسرتون بود ؟ اگه قاضي دادگاه سينا بودين چي كار مي كردين؟
نمي خوام بگم اگه يه روز جاي يكي از بازيگراي اين بازي رو گرفتين درست عمل كنيم. ما همين الان هم جاي اون ها هستيم. شما كه پسر يا دختر كوچكي دارين، ممكنه والدين سيناي جديدي باشين.ممكن هم هست كه يه سينا، فرزندتون رو ازتون بگيره.شما كه قانون را مي سازيد يا اون رو اجرا مي كنيد چي ؟
و مني كه اين قانون رو پذيرفته ام، در اين اجتماع زندگي مي كنم و هر روز سيناهاي زيادي از تو خيابون از كنارم رد مي شن. من چي كار كردم ؟
سوال هاي زيادي هست كه بايد پرسيد.
هزارتوي هشتم با موضوع جنگ منتشر شد و در آن مطلبي نوشته ام با عنوان "جنگ و سينما : دوست يا دشمن" . اما امروز كه مطلبي مي خواندم درباره سينماي جنگ، به نكته ظريفي برخوردم كه در بررسي رابطه سينما و جنگ در نوشته ام به آن توجهي نكرده بودم. موضوع سطح كند و كاو سينما از جنگ و علت هايش است. به نظر شما سينما تا چه اندازه ماهيت جنگ را بررسي كرده است ؟؟
عين مطلبي را كه خواندم مي گذارم اينجا :
"در فيلم جنگي ما ممكن است ببينيم كه جنگ بد است، اما تنها به دليل تاثيراتي كه بر كاركترها گذاشته است بد است. ما درباره علل جنگ چيزي نمي دانيم، اين علت ها مورد كند و كاو قرار نمي گيرند. فيلم هاي جنگي ويتنام را كه توسط هاليوود ساخته شده اند در نظر بگيريد. هر چند بازنمايي آن جنگ به نحوي است كه تماشاي آن دل شير مي خواهد و از اين رهگذر جذاب جلوه داده نشده است (اتفاقي كه در مورد فيلم هاي مربوط به جنگ دوم جهاني افتاده است) – اما به مجموعه پيچيده اي كه پاي آمريكا را به آن جنگ باز كرد اشاره اي نشده است – در سينما اگر اصلا علتي براي جنگ عرضه شود اين علت هيئت يك فرد را به خود مي گيرد ، مثل هيتلر و جنگ دوم. "
پي نوشت : مطالب ديگر هزارتو را بخوانيد كه مجموعه جالبي است. يك خاصيت هزارتو را بيشتر دوست دارم و آن تقابل انديشه ها در هزارتو است.
بازم پي نوشت : ميرزاي عزيز بابت گلدان! ممنون. خيلي به زحمتتون انداختم.
در زندگي كارهاي ساده اي هست كه گاهي انجام مي دهيم و هميشه از يادآوري اش رنج مي بريم .
يادم هست كه يكي از دوست داشتني ترين آدم هايي كه مي شناسم ، "درخت تلخ" اثر "آلبا دسس پدس" رو به من هديه داد. خوندمش. روزي كه يه دوست ديگه كتاب هامو نگاه مي كرد ، بي اختيار كتاب كذايي را برداشتم و بهش دادم. به همين راحتي. هنوز كتاب را نداده بودم كه پشيمان شدم. هنوز هم هر وقت نام "پدس" رو روي كتابي مي خونم ، بدنم مور مور مي شه.
امروز هم بي اختيار يه كتاب ديگه از همون نويسنده رو براي اون دوست اول خريدم ، شايد از اين عذاب وجدان يه كم راحت بشم.
يه چيز : "پدس" رومن رولان ترين نويسنده دنياست . : دي.
فكر مي كنم معتبرترين جايزه اي كه يك فيلم ايراني بدست آورده اين باشه :
شازده احتجاب.
بهمن فرمان آرا.
سومين جشنواره فيلم تهران 1353.
بهترين فيلم.
زياد مهم نيست كه آتش بس پرفروش ترين فيلم سينمايمان باشد يا هر فيلم ديگري. مهم خوانش اكثريت از يك اثر سينمايي است. بارها خوانده ام كه آتش بس را فيلمي فمينيستي ديده اند. اين ها دلايل من است در راستايي ديگر.
بياييد ابتدا نگاهي بيندازيم بر نظريه فمينيستي فيلم: همانطور كه مي دانيد سوژه سينماي رايج مرد است. مرد است كه نگاه ميكند پس ديدگاه بيننده فيلم مردانه است. از همين رو بيننده را در قبال فيلم واجد سيرو سوك اديپي مي دانند. مرد پس از تولد و پس از عبور از مرحله آميختن با خود به مادر تمايل پيدا مي كند. پدر او را نهي مي كند و نوزاد مي پندارد كه اگر سرپيچي كند اخته خواهد شد(همانطور كه مادر از اين فرمان سرپيچي كرده و اخته شده است.) در سينما نيز نگاه همين گونه است. مرد از مادر رانده، دو رويكرد را در قبال زن بر مي گزيند: يا او را تنبيه و حتي حذف مي كند (مانند فيلم نوآر) و يا در وجود زن به دنبال آن احليلي مي گردد كه از او ربوده شده. مرد مي كوشد تفاوت ميان خود و زن (مادر) را كتمان كند. اين نگاه احليل مدارانه باعث مي شود تا تمركز بر برجستگي هاي بدن زن در سينما افزايش يابد. زن بت مي شود و برجستگي هاي بدن او جاي احليل از دست رفته را پر مي كند. اين نگاهي است كه سينماي رايج سعي در تثبيتش داشته است. نگاه دگرجنس گرايانه مرد سفيد به زن سفيد. هر چند نظريه فمينيستي فيلم و سينماي مخالف خوان درصدد رد اين نوع نگاه اند.
آتش بس اما، نه تنها اين نوع نگاه را نفي نمي كند بلكه خود تثبيت كننده اين نگاه است.كافي است نوع پوشش، زاويه ديد و كاركرد جنسي زن در فيلم را به خاطر بياوريد. بديهي است كه به نوع خاصي از پوشش زن در سينما معتقد نيستم اما فيلم تنها از ديده شدن زن است كه سود مي برد نه از وجودش. از طرفي در همين سينماي رسمي و رايج، ستاره زن الهه تمام عيار جاذبه جنسي است و هدفش عبارت است از ارائه معنايي انساني از شهوانيت * . آيا به نظرتان "افشار" كار ديگري را در آتش بس بر عهده دارد ؟
از سوي ديگر موضع فيلم در قبال آنان كه تجربه جنسي از نوع ديگر دارند و يا حتي به قول خود فيلم بيمار جنسي اند ! تاسف آور است. در تاريخ سينما همواره فمينيسم كوشيده است تا حق اقليت هاي جنسي (زنان!، سياهان و همجنس گرايان) را زنده كند و آتش بس ...
"سايه" قرار است مظهر زن مقتدري باشد كه مي تواند تصميم بگيرد با تمايل جنسي اش چگونه برخورد كند. اما او بيشتر فرار مي كند، باج مي دهد ، دروغ مي گويد و ... منتهاي عمل او جبران شوخي هاي همسرش به صورتي كودكانه است. زن و مرد داستان هر دو بازي مي كنند و هر دو بازيچه اند.
اما حتي قهرمان اين داستان زنانه ! زن نيست. باز هم در سينماي رايج قهرمان مرد است كه از طريق حل يك بحران مي تواند به سوي ثبات اجتماعي قدم بردارد. قهرمان داستان كسي است كه تغيير مي كند. سوال اين جاست كه چرا در انتهاي داستان ما بايد يوسف را در حال تماشاي آن فيلم مزحك ببينيم؟ چرا قهرمان زن در گره گشايي داستان بايد حذف شود و تغييري مردانه را شاهد باشيم ؟
شايد در مورد نگاه آتش بس به جنس مرد و استفاده زنينه اي! كه از بدن قهرمان مرد مي كند(آن هم با انتخاب هوشمندانه گلزار براي اين منظور) هم چند خطي را بنويسم.
* مفاهيم كليدي در مطالعات سينمايي . سوزان هيوارد.
پي نوشت : در تمام اين سال ها آتش بس تنها فيلمي بود كه ديدم در يك سالن عادي يكي از روزهاي خلوت سينما همه ايستادند و برايش دست زدند.
كسي مي دونه معتبرترين جايزه اي كه تا حالا يك فيلم ايراني كسب كرده چه جايزه ايه ؟
كدوم فيلم ؟
كدوم كارگردان ؟
كدوم جشنواره ؟
اشتباه نكنيد ، حالم خوبه .
I close my eyes and I find a way
No need for me to pray
I’ve walked so far
I've fought so hard
Nothing more to explain
I know all that remains
Is a piano that plays...
ازش لذت ببريد .
II – سينماي پسامدرن نقيضه پرداز :
سينماي پسامدرن نقيضه پرداز نتيجه پشت پا زدن به تفكر به صورت تاريخي است.
ماشين صنعتي ماشين توليد است پس مدرنيزم توليد و تكثير ايجاد مي كند اما ماشين پسا صنعتي ماشين باز توليد است، پست مدرنيزم باز توليد مي كند.ماشين پساصنعتي باعث فروپاشي سوژه و باعث پراكندگي آن در بازنمايي مي شود. اين سوژه تاريخي ندارد، در زمان حال بي پايان گير كرده است. در نتيجه بدون خاطره است. هيچ علقه اي با گذشته و آينده ندارد، بنابراين بدون زبان است، به بيان ديگر فاقد ابزار بازنمايي من است. پرسش اين خواهد بود: من كه هستم؟ و حتي: چه كسي مرا ساخته است؟ اين ها از دلايل هجوم فيلم هاي هيولايي در سينماي پسامدرن بر پرده سينماهاست.
هنر پسامدرن نقيضه پرداز با شعار" همه چيز مجاز است" به جنگ تقابل مدرن بين هنر متعالي و هنر مردمي مي رود. مدرنيزم مظهر مردينه سازي فرهنگ بوده است، پسامدرنيزم اما فضايي را براي فرهنگ هاي اقليت فراهم كرده است. از دهه 80 به اين سو شاهد حضور فيلم سازان مرد و زن سياه پوست و حتي ستاره هاي سياه بوده ايم. فيلم سازان همجنس خواه وارد جريان اصلي فيلمسازي شده اند. اين تغييرات ناشي از بده بستان هاي پسامدرنيزم با فمينيسم، نقد فمينيسم، نگاه مردانه هنر و فرهنگ مدرنيست است.
در يك كلام پسامدرنيزم متحد طبيعي فمينيسم است.
