تبليغاتX
قصه نگفته ماند
85/04/31
Virtual Reality

 

تا حالا توجه کردین ما اینجا داخل ایران واقعا توی واقعیت های مجازی زندگی می کنیم!؟

                قیمت ماشینامون (که اصالتا از خارج اومدن) کاملا داخلیه .

                سرعت اینترنتمون با همه دنیا فرق داره.

                اصلا چیزی به اسم خرید نرم افزار وجود خارجی نداره.

                همه دنیا واسه گوشی پول می دن ما واسه سیم کارت.

                توی اینترنت مثل آدم های مجرم باهامون برخورد می شه.

                قیمت بنزینمون در مقایسه با خیلی از کشورا خنده داره.

                و ...

گاهی که در مورد خاصی فکر می کنم ، به خودم می گم اگه یه جای دیگه زندگی می کردم  ، می تونستم مثلا یه جور دیگه با این مساله برخورد کنم. یا مثلا این مشکل رو نداشتم. جدیدا این مورد واسم زیاد اتفاق می افته. کم کم  دارم یه مقدار اذیت می شم !!

پانوشت : سفر بودم . جای همتون خالی ...

 

| لینک ثابت


85/04/09
باشگاه مبارزه

 “You don’t know yourself until you’ve been in a fight”

 

با قرار گرفتن در بين ده فيلم برتر دهه نود ، Fight Club، جاي مناسبي در ميان آثار پرشمار سينمايي پيدا كرده . هر چند تماشاچي ها باشگاه مبارزه رو زياد دوست نداشتن .

 

جك(ادوارد نورتون) يك كارمند ساده اداره بيمه است . جك يه مشكل كوچك داره :  نمي تونه بخوابه . جك با سر زدن به كلوپ هاي بيماران سرطاني سعي مي كنه خودش رو فراموش كنه . تلاشش كمي نتيجه مي ده . حالا جك مي تونه بخوابه . يه  نفر ديگه هم مثل جك هست كه سرطان نداره ولي به جمع بيماراي سرطاني مي آد . زني به نام مارلا (هلنا بونهام كارتر). با ديدن مارلا جك بازم دچار  بي خوابي مي شه . بعد از آتش گرفتن خونه  ، جك تصميم مي گيره با دوست جديدش تايلر (براد پيت)  توي يه خرابه زندگي كنه . تايلر به جك ياد مي ده كه كتك زدن و خوردن مي تونه به جك كمك كنه . اونا يه باشگاه زيرزميني درست مي كنن . Fight Club . توي باشگاه مبارزه همه مي تونن همديگه رو بزنن . باشگاه مبارزه توي تمام شهر ها هواداراني پيدا مي كنه . تايلر تصميم مي گيره يه عمليات تروريستي ترتيب بده . جك با تايلر مخالفت مي كنه . چند روز بعد تايلر ناپديد مي شه . جك تمام آمريكا رو به دنبال تايلر مي گرده . تايلر وجود خارجي نداره . همه جك رو به نام تايلر مي شناسن . جك متوجه مي شه توي تمام اين روزها مشغول خودزني بوده . جك سعي مي كنه از عمليات تروريستي جلوگيري كنه . اما تايلر دوباره پيداش مي شه . جك راه چاره رو پيدا مي كنه . جك به خودش شليك مي كنه . تايلر ناپديد مي شه و جك و مارلا در آغوش هم به  فروريختن برج هاي بزرگ نيويورك نگاه مي كنن .

 

 باشگاه مبارزه

 

آيا باشگاه مبارزه  نمود بيروني يك نزاع درون شخصيتيه ؟  بياين جك و تايلر رو دو قطب مثبت و منفي يك شخصيت قلمداد كنيم و فيلم رو در اين چند پرده ببينيم:

1 – نزاعي دروني رو مشاهده مي كنيم . اين نزاع يه خصوصيت جالب داره . برخلاف بقيه درگيري هاي ذهني (مثلا عذاب وجدان) نمود اين درگيري با خشونت  همراه شده . خشونت بي حد و بيروني .

2 – تايلر كم كم همه چيز جك رو ازش مي گيره . مارلا ، خونه ، رهبري باشگاه مبارزه و ... . تايلر يه جاي فيلم ميگه : "وقتي همه چيزمون رو از دست مي ديم ، آزاديم هر كاري خواستيم بكنيم." . جك داره كم كم نابود مي شه .

3 – جك همه چيزش رو از دست داده . درست حدس زدين : جك به خدا نياز داره . تايلر اين مشكل رو براي جك حل مي كنه . جك به آرومي مي گه : In Taylor We Trust  .

4 – تايلر ناپديد مي شه . مثل همه چيزايي كه جك تا حالا از دست داده . جك از دست دادن رو خوب بلده .

5 – جك خودش (و در واقع تايلر) رو با تير مي زنه . قطب مثبت بر قطب منفي پيروز مي شه . تنها راهي كه فيلم به ما پيشنهاد مي كنه انهدام شخصي اه . فقط در صورت نابودي مي تونيم  آزاد باشيم كه درست زندگي كنيم .

6 – درست در لحظه اي كه فكر مي كنيم جنگ خوبي و بدي به نفع خوبي به پايان رسيده (جك به مارلا مي گه : ديگه همه چيز درست مي شه)، برج ها در مقابل چشم ما فرو مي ريزند . درست مي بينيم ؟ آره . شر پايدارتر از اون چيزيه كه فكر مي كنيم . هيچ وقت همه چيز درست نمي شه !

7 – جك و مارلا همديگه رو در آغوش مي كشن .  

 

باشگاه مبارزه برشي از زندگي يك مرد آشفته است . حالا اسمش جك باشه يا تايلر . اين آشفتگي باعث مي شه ، نيمه پنهان شخصيت جك ، مرئي و قابل لمس بشه . فينچر اين عينيت رو با يه تكنينك ساده سينمايي نشون مي ده : تا فصل پاياني فيلم هيچ كس ، حتي خود جك ، از خيالي بودن تايلر خبر نداره . اين نيمه جك ، با همه مرئي بودنش ، اما نابود شدني نيست . براي نابوديش بايد به خودمون برگرديم . خودزني. آخرين راه ماست .

شخصيت جك آنقدر ملموس هست كه وقتي فيلم تموم شد ، جاي تيري كه به خودش زده توي گلوي هممون درد كنه .

 

اما چند تا نكته خيلي مهم هنوز باقي مونده :

1 – اولين قانون باشگاه مبارزه اينه كه نبايد در مورد باشگاه مبارزه صحبت كرد . اما چرا ؟ باشگاه مبارزه يك قلمرو كاملا شخصيه . اين قانون كه چندين بار هم روش تاكيد مي شه ، بر شخصي بودن و دروني بودن داستان تاكيد داره. البته ديالوگ قشنگي رو هم ايجاد كرده .

2 – تايلر عكس هاي پـرنـو رو فريم فريم داخل فيلم هايي كه تو سينما نمايش داده مي شن ، مونتاژ مي كنه . اگه فيلم رو با دقت ببينين فينچر هم توي دو نماي فيلم اين كار رو كرده . اولين بار جايي كه جك توي خيابون از مارلا دور مي شه ، .بعد از اين نماست (و با ديدن مارلا) كه جك نمي تونه بخوابه و با تايلر باشگاه مبارزه رو ايجاد مي كنند . دومين بار هم  آخرين نماي فيلم ، جايي كه جك و مارلا همديگر رو در آغوش گرفتن . درست نمي دونم منظور فينچر از وجود و  تقارن زماني اين دو فريم چيه ؟ آيا دور تسلسل ادامه داره ؟  نمي دونم .

3 – صداهاي خارج از قاب ، فوق العاده اند :

جك (خارج از قاب) : به اين مي گن تغيير و تحول . فيلم تموم شده و تماشاچي ها هيچ نظري ندارن .

و در جايي ديگر :

جك (خارج از قاب) : لطفا صندلي هاتون رو به حالت عمودي در بيارين .

و :

جك (خارج از قاب) : من تنها هستم . پدرم منو فروخت . تايلر هم منو فروخت . من قلب شكسته جك هستم .

 

پانوشت : اگه بهم بگن بهترين فيلمي كه تا حالا ديدي ، چيه؟ . بي ترديد می گم : "باشگاه مبارزه".

 

| لینک ثابت


85/04/05
آمریکایی ها

 

_ جك بعد از اين كه پول بليط رو توي قمار مي بره ، راه مي افته و با دوستش به سمت تايتانيك حركت ميكنه . هنوز دير نشده . كشتي داره كم كم حركت مي كنه ، اما جك و دوستش به كشتي مي رسن . خدمه كشتي هيچ كس رو به داخل راه نمي دن . ملوان سعي مي كنه جلوي جك رو مثل بقيه بگيره . جك با خنده بهش مي گه : ‹‹ درو باز كنيد ، ما آمريكايي هستيم ›› . در باز مي شه.

 هنوز واسه يه آمريكايي دير نشده !                 

 تايتانيك ، سكانس آغازين

 

_ I Love New York . اين جمله رو چندين بار توي "ترمينال" (استيون اسپيلبرگ) مي شنوين . ويكتور از يك كشور خيالي براي انجام كاري بچه گانه به نيويورك اومده . اما وقتي به نيويورك مي رسه ، كشورش ديگه وجود خارجي نداره . ويكتور بيش از 9 ماه در فرودگاه مي مونه و براي رفتن به داخل نيويورك تلاش مي كنه . كارهايي كه ويكتور انجام مي ده بيشتر رنگ تلاش براي  زنده موندن رو به خودشون مي گيرند . همه مي دونيم ویكتور موفق نمي شه . ويكتور بالاخره به نيويورك وارد مي شه و بعد از انجام دادن كاري كه داره با خوشحالي مي گه : من برمي گردم خونه .  ويكتور بايد برگرده . ويكتور يه آمريكايي نيست .

 

_همه آمريكا رو دوست دارن . ولي همه آمريكايي نيستن.

 

پانوشت : ترمينال از روي سرگذشت يك ايراني مهاجر در فرودگاه دوگل فرانسه که  19 سال در اون فرودگاه زندگي كرده ، ساخته شده .

 

| لینک ثابت


85/04/03
سال من ...

 

امسال دو اتفاقی که خیلی منتظرش بودم ، در زمینه موسیقی رخ داد و دو خواننده مورد علاقه ام کارای بزرگی کردن . استارت رو ماریا کری زد . خدود ده ماه پیش آلبوم جدید ماریا کری (The Emancipation Of Mimi ) تونست در صدر جدول فروش آلبوم های سال قرار بگیره و بعد از اون هم با بردن سه جایزه اصلی گرمی (گرمی معادل اسکار در موسیقیه، یا یه چیز تو همین مایه ها)  بزرگترین موفقیت ماریا کری تا حالا رو رقم زد . این ماجرا بعد از یه افت 5 – 6 ساله خیلی برام خوشایند بود . هر چی باشه ، ماریا ، بزرگترین ! خواننده ایه که می شناسم . از این آلبوم We Belong Together  رو حتما بشنوین . (بهترین تک آهنگ سال آمریکا)

 

مدونا 

 

اما یه اتفاق خیلی بزرگ هم امسال افتاد . بازگشت مدونا . Confessions on a Dance Floor. یه سوپر آلبوم . مدونا بعد از سال ها دوری با یه آلبوم ویران کننده !! برگشت و در عرض یک ماه 25 میلیون نسخه از این آلبوم به فروش رسید . سه تا آهنگ فوق العاده تو این آلبوم هست :

Hung Up . Sorry و Forbidden Love

هر چند یه جنجال هایی هم به خاطر آهنگ Isaac راه افتاد . دلیلش هم پیوستن مدونا به فرقه (صد البته ذاله) کابالا و ... بود.

در مورد مدونا و کابالا بعدا خواهم نوشت . شاید هیچ کس به اندازه مدونا در زمینه موسیقی همه گیر نشده باشه . حتی مایکل جکسون .

 

پانوشت : صد سال به این سال ها .

| لینک ثابت