
عكس ها الزاما براي دعوت شما به خريد پوشاك ‹ بنتون › گرفته نشده اند . فرهنگ بنتون جهاني است . شما به عنوان جزئي از اين جهان ، بايد بنتون بخريد .
اگر موسيقي دهه نود رو دوست داشته باشين ، اسم هاي زيادي به يادتون مي آد . مدونا ، مايكل جكسون ، متاليكا و ماريا كري ستاره هاي بزرگ موسيقي دهه نود هستند . اگه از دو تاي اول هم خوشتون بياد و به تصاوير موسيقي هاشون توجه كنيد ، دو تا ويدئو كليپ متفاوت رو كشف مي كنيد : آهنگ Bad Girl از مدونا و Who Is It? از جكسون . يه نقطه مشترك بين اين دو كليپ وجود داره :
موجودي به نام ديويد فينچر
ديويد فينچر از اون دسته كارگردان هاست كه هاليوود هم بهشون نياز داره و هم بهشون افتخار مي كنه . البته زيادم باهاشون مهربون نيست . كارگردان هايي كه زياد پول رو وارد هاليوود نمي كنند. اما هاليوود هزينه اون ها رو بر عهده مي گيره تا چيزي به سينما اضافه كنند يا لااقل اونو يه جور ديگه ببينن . (به دليل وجود فينچر و خيلي هاي ديگه در دهه نود اعتقاد دارم دوران شكوفايي سينما –نه هاليوود- دهه نود بوده نه شصت يا هفتاد)
فينچر رو ايروني ها با فيلم هاي ‹ هفت › و ‹ بازي › شناختن و تحسين كردن . هنوز هم هفت كامل ترين و البته پرمخاطب ترين فيلم فينچر محسوب مي شه ، هر چند بهترين فيلمش نيست .
فينچر با ساختن ويدئو كليپ شروع كرد و براي خواننده هاي مشهوري مثل استينگ ، مدونا و مايكل جكسون كليپ ساخت. توانايي بصري فينچر باعث شد در اولين تجربه سينمايي جا پاي رايدلي اسكات بذاره و قسمت سوم ‹ بيگانه › رو كارگرداني كنه. هر چند پايان تلخ بيگانه فينچر سبب شكست سخت تجاري فيلم شد . بعد از اون فينچر هفت ، بازي ، باشگاه مبارزه و اتاق وحشت رو ساخت . هنوز هم اگر ازم بپرسيد بهترين فيلمي كه ديدم چيه ، بي ترديد مي گم باشگاه مبارزه . در مورد باشگاه مبارزه بعدا مفصل مي نويسم ، اما بياين يه نگاه به مقبول ترين اثر فينچر بندازيم :
هفت – 1995 - آمريكا – 125 دقيقه :
ماجراي فيلم در يك شهر بي نام اتفاق مي افته . شهري كه در اون مدام بارون مي باره و هوا گرفته است . اين موضوع باعث ايجاد كنتراست شديد در فضا سازي و نور پردازي فيلم شده . يك قاتل سريالي تصميم مي گيره به خاطر هفت گناه كبيره (شكم پرستي، حرص، شهوت ، تنبلي ، غرور ، خشم و حسادت) هفت نفر رو مجازات كنه . وقتي كه نفر اول و دوم رو به خاطر شكم پرستي و غرور مي كشه ، دو پليس ، ميلز (براد پيت) و سامرست (مورگان فريمن) وارد ماجرا مي شن . با مشخص شدن انگيزه قتل ها پليس به دنبال قاتل (با بازي كوتاه اما شاهكار كوين اسپيسي) مي گرده و اونو پيدا مي كنه . اما موفق به دستگيريش نمي شه . پنج تا از قتل ها انجام مي شن . يك روز صبح قاتل به اداره پليس مي آد و ادعا مي كنه كه دو جسد ديگه هم وجود دارند . شرط واگذاري جسد ها خروج قاتل به همراه ميلز و سامرست از اداره پليس و رفتن به يه مكان نامعلومه . شرط جان دووال پذيرفته مي شه . سه مرد به جايي در ميان بيابان مي رن . يك پيك به اون جا مي رسه كه يك بسته براي ميلز داره . توي بسته سر همسر باردار ميلز رو قرار دادن . همسر ميلز (گويينت پالترو) قرباني بعديه . گناه زن ميلز ‹خشمه› . خشم نسبت به اجتماع . ميلز با ديدن اين صحنه تصميم به كشتن قاتل مي گيره و با وجود اصرار سامرست اين كارو مي كنه . قرباني هفتم خود قاتله . با تنها گناه باقي مونده . حسادت .
فيلم علاوه بر ساختار روايي محكم و معماگونه كه يكي از موفق ترين تريلر هاي تاريخ سينما رو ايجاد كرده، يه نكته خيلي مهم مطرح مي كنه :
يك نفر (جان دووال) تصميم به مجازات شخصي افراد گناهكار مي گيره و شش نفر رو به واسطه شش گناهي كه انجام مي دهند به قتل مي رسونه . پليس قصد دستگيري قاتل رو داره . اما چرا ؟ به يك دليل ساده : هيچ كس حق محكوم كردن و مجازات كردن ديگري رو نداره . البته غير از قانون و مجريانش . اين اصليه كه فكر مي كنم همه قبول داشته باشن . ميلز هم همين عقيده رو داره . من هم همين عقيده رو دارم . اما جان دوال يه جور ديگه فكر مي كنه . در صحنه انتهاي فيلم جاي دووال و ميلز عوض مي شه . حالا ميلز مي خواد يك نفر رو به خاطر گناهي كه مرتكب شده ، شخصا مجازات كنه . جان دوال به ميلز و همه ما ثابت مي كنه كه حق با اونه . ميلز وقتي در موقعيت دوال قرار مي گيره همون كاري رو ميكنه كه قبلا دوال كرده بود . مرگ دوال پايان راه نيست . يك دوال جديد متولد شده : ميلز .
آيا هر كدوم از ما ممكن نيست يك روز جاي دوال قرار بگيريم ؟ معيار درست و غلط بودن كاري كه مي كنيم چيه ؟ آيا كاري كه ميلز كرد درسته ؟
شما اگه به جاي ميلز بودين چه كار مي كردين ؟
اينترنت و فضاي سايبر دو تا خوبي بزرگ داره :
_عدم تاييد اعتبار :
هيچ كاربري در فضاي سايبر تا اون جايي كه وارد حريم شخصي داده هاي ديگران نشه نياز به تاييد اعتبار خودش نداره . اين واقعيت باعث مي شه تا بدون مزاحمت در كوچه پس كوچه هاي اين شهر حركت كنيد ، به هر كجا كه مي خواين سر بزنيد ، با هر نوع كاركتري تعامل داشته باشيد و آزادانه نفس بكشيد .
_وجود هويت مجازي :
هيچ كس در اينترنت مجبور نيست در جاهايي كه اعتبار تاييد شده نيازداره ، از مشخصات شناسنامه اي خودش استفاه كنه . شما مي تونين كاركترهاي مجازي رو بدون اين كه به هم مربوط باشند ايجاد كنيد و در فضاي سايبر شخصيت ديگه اي داشته باشيد و "خود" متفاوتي از آن چه در جامعه هستيد ارائه بدين. هيچ كس نمي دونه "خود" اينترنتي ما حقيقي تره يا خود اجتماعي مون . شايد آن چه در فضاي مجازي نشون مي ديم حقيقي تر باشه .
موفقيت و شيوع دامنگير خدماتي مثل ياهو و سرويس دهنده هاي وبلاگ به همين خاطره.
اينترنت و فضاي سايبر دو تا بدي بزرگ داره :
_عدم تاييد اعتبار:
وقتي براي ايجاد و اعمال تغيير در فضاي سايبر تاييد اعتبار لازم نباشه ، خوب ، آدمايي هم پيدا مي شن كه : كامنت هاي آزاردهنده بنويسن ، شما رو هر چند دقيقه يه بار پينگ كنن ، به جاي شما و با امضاي شما در مكان هاي مجازي مختلف نظر بدن و ...
_وجود هويت مجازي :
تمامي روابط انسان ها به نوعي مربوطند . روابط مجازي ، اون جا كه به روابط اجتماعي ما گره مي خورند ، به علت وجود هويت ها و "خود" هاي متفاوت ممكنه سبب آزار موجودي كه اون طرف رابطه است بشن . ممكنه اين وجود هويت مجازي باعث گول خوردن خود ما هم بشه . بعضي وقت ها فكر مي كنم كساني كه درگير روابط مجازي اي هستند كه هويت ها در اون چندان واقعي نيستند ، مثل آدماي جامعه اي هستن كه همه شيزوفرنيا دارن !!
موفقيت سرويس هايي مثل اوركات كه بر پايه شناخته شدن هست (شما بايد از طرف يك عضو به داخل دايره دعوت بشين . خود اين عضو از يك عضو ديگه دعوت نامه دريافت كرده و اين ماجرا همچنان ادامه داره ...) ناشي از علاقه خيلي ها به وجود هويت هاي واقعي تر در دنياي وبه.
- به نظرم مورد اول به دليل عدم تاثير گذاري قدرت اجتماعي (مثلا دولت) در جامه مجازي زيادم بد نيست . يعني بهتره همين جوري باقي بمونه .
- مورد دوم هم به دليل اين كه امكان تجربه ديگرگونه بودن رو به ما مي ده ، قابل تحمله . فقط بايد هميشه يادمون باشه كه اين جا همه چيز همون قدر كه به نظر حقيقی مي آد ، مجازي هم هست .
_ اين دفعه ديگه درست شدني نيست. اين يه دعواي قهوه خونه اي نيست.
اين مساله خيلي بزرگه .
_ آروم باش مارو . يه قرص ديگه بخور.
_ نه، روزاي قديمي برگشتن ، روزاي بد.
روزاي يا همه چيز يا هيچ چيز.
اونا برگشتن و من واسه جنگ آمادم.
....
_ جهنم اينه كه هر روز از خواب بيدار شي و ندوني واسه چي زنده اي.
....
_ حروم زاده ، همش لبخند مي زد.
مجبورم كرد نگاهش كنم ، وقتي كه گوشت انگشت هامو مي خورد.
مجبورم كرد نگاهش كنم.
خدايا ، كاش يه سيگار داشتم .
شهر گناه (رابرت رودريگوئز)
مثل هميشه مي شينم پشت كامپيوتر . منتظر مي شم تا ارتباط اينترنتي برقرار بشه. كم كم مي رم سراغ وبلاگ هايي كه هميشه مي خونم . خيلي جالبه . يه سري از وبلاگ هايي كه مي خونم به صورت دسته اي ! فيلتر شدن.
مهم نيست ؟
احساس مي كنم يه نفر داره انگشتامو دونه دونه مي خوره و مجبورم كرده نگاش كنم .
مجبورم كرده نگاش كنم .
نگاش كنم
و ...
حروم زاده ! همش لبخند مي زد.
" نماد پست مدرن دهه هشتاد با چهره اي شناخته شده و بدني با ماهيچه هاي پيچيده و درهم.
او كيست ؟
مدونا ، كه به درستي ملقب به ‹ملكه تصرف› شده ، همواره نقاب ستارگان هاليوود را به چهره داشته و حتي خود را به صورت ابزار چند منظوره هرزه نگاري ارائه مي كند. در آلبوم ‹عميق و عميق تر› او با تقليد هنري از تصاوير دهه هفتاد دوره مريلين مونرو را دوباره به تجربه مي گذارد و در آلبوم Vogue تناسخ گيج كننده ستارگان كلاسيك از ‹لورن باكال› تا ‹مارلن ديتريش› را به نمايش گذارده و در كتاب خود ، چهره يك گربه ولگرد سادومازوخيست را از خود باز آفريني مي كند.
خوب اين ها همه به چه معني است ؟
در نظر گروهي مدونا الگوي زن سايبري جديد است.
قهرمانان كتاب هاي تصويري مانند بتمن عادت دارند كه لباس زير خود را روي شلوارهاي تنگ خود بپوشند. مدوناي سوپر استار هم همين كار را مي كند.مدونا دقيقا در چيزي تبحر پيدا كرده كه بسياري از فمينيست ها آن را رد كرده و پرداختن به آن را در تبليغات نهي مي كنند :
نوعي بت وارگي مثله شده از قسمتي از بدن زنان. "
متني كه خونديد رو از كتاب "پست مدرنيسم ، قدم اول" نوشته "ريچارد آپيگنانزي و كريس گارات" ترجمه " فاطمه جلالي سعادت " نقل كردم . كتاب نگاهي ملموس به پست مدرنيسم ، هنر پست مدرن و انسان هاي پست مدرن داره . نكته جالبي كه در مورد كتاب وجود داره اينه كه سعي شده به صورت تصويري نوشته بشه و نگاه پست مدرن از زبان شخصيت هاي واقعي دنياي ما بيان بشن . توي كتاب آدم هاي زيادي با شما حرف مي زنن.ماركس، پل سزان، تولستوي، فوكو، بارت، دريدا، آرنولد شوارتزنگر، مدونا و ... كتاب جزئي از دنياي پست مدرن ماست و با خوانده شدن ما رو مجبور به اعتراف به بودن در اين دنياي پست مدرن مي كنه .
در كتاب پست مدرنيسم اين گونه تعريف شده :
"پست مدرنيسم مجموعه مفاهيم مبهم برگرفته از دو موضوع ابهام برانگيز است :
_ در برابر معناي مدرنيسم مقاومت و با آن مخالفت مي كند .
_ فهم كاملي از مفهوم مدرن را كه عصري نوين آن را پشت سر نهاده ، القا مي كند . "
به خوندنش مي ارزه.
کم نیستن کارگردان هایی که در چند ژانر مختلف فیلم ساخته باشند . اما تعداد کمی هستند که توی چند ژانر کار کرده باشند و هر بار مثل خودشون فیلم ساخته باشن .
اسکات یکی از همین آدم هاست. آدمی که اگر چه بیشتر توی کشور ما با «گلادیاتور» شناخته می شه اما یه دور کامل توی کارناوال ژانرهای سینمایی با ماسک های متفاوت زده .
اسکات ژانر وحشت رو با «بیگانه» و «هانیبال» ، ژانر علمی تخیلی رو با «بلید رانر» ، سینمای اجتماعی (با رویکرد حقوق زنان) رو با «تلما و لوئیز» ، فیلم نوآر رو با «باران سیاه» ، سینمای تاریخ / حماسی رو با «گلادیاتور» و «فتح بهشت» و سینمای جنگ رو با «سقوط شاهین سیاه » و «سرباز جین» ، تجربه و گسترش داده .
اسکات هم مثل هیچکاک یه انگلیسی الاصله. کسایی که توی هالیوود کم نیستند ، بد هم نیستند . خودش راجع به فیلمساز شدنش می گه : "یه دفعه سرم و بلند کردم و دیدم ، فیلم های سینمایی چقدر دارن بد ساخته می شن . واسه همین تصمیم گرفتم خودم هم فیلم بسازم."
آره این جوری بود که ما (خدا رو شکر) از نبوغ رایدلی اسکات محروم نشدیم . بیگانه در سال های نه چندان دور سمبل سینمای وحشت آمریکا بود . فیلمی با یک تفاوت : بیگانه فیلم واقعا بیگانه و ترسناک بود. خود اسکات می گه : "بیگانه های فیلم های دیگه ای که تا اون موقع دیده بودم ، مثل اسباب بازی های بچه ها می موندن". فتح بهشت رو با اون موسیقی فراموش نشدنی از ونجلیس که حتما به خاطر دارید . اختصار لذت بخش در پرداخت واقعه ای تاریخی . گلادیاتور هم فیلم محبوب بسیاری از آدماییه که می شناسم . اما فیلمی که می خوام ریزتر ببینمش یه کم متفاوت تره :
تلما و لوئیز 1991 :
فیلم در باب دنیای ماست.دنیای مردانه . تلما و لوئیز دو زن آسیب پذیر که تاثیری که بر ما می گذارند از همین آسیب پذیری است به سفری سرخوشانه می روند . در یک پارکینگ مردی قصد تجاوز به تلما را دارد . لوئیز به سمت مرد شلیک می کند . «بانی و کلاید» ، با رویکردی تمام زنانه ، آغاز می شود . تلما و لوئیز به جاده می زنند ، سرقت می کنند و تمام پلیس ایالت رابه دنبالشان می کشند. تا این جا همان بانی و کلاید (آرتور پن) را شاهد هستیم . اما یک تفاوت اساسی وجود دارد : انگیزه . اگر بانی و کلاید از رکود اقتصادی ، گرسنگی و بانک های زمین خوار فرار می کنند ، تلما و لوئیز از دنیا می گریزند . دنیایی که به گفته لوئیز "متعادل نیست" . دنیا یک سویه ساخته شده و مشکل کوچکی دارد : مردانگی.
با فیلمی جاده ای روبرو هستیم که قهرمانش بیش از آن که لوئیز باشد تلماست .(جایی خوندم که قهرمان فیلم کارکتریه که دچار تغییر شخصیت بشه) . تلما در پایان سفر با تلمایی که در ابتدای سفر حتی چمدونشو نمی تونه ببنده خیلی فرق می کنه . نه به خاطر این که دزدی می کنه . تلما تصمیم می گیره و بهش عمل می کنه.
تلما و لوئیز در طول سفر با هشت مرد برخورد می کنند . از مردی که قصد تجاوز به تلما را دارد تا دوست پسر او (با بازی برد پیت) که با پول ها فرار می کند. خود اسکات می گوید :"هر کدام از این هشت مرد گوشه ای از شخصیت یک مرد کامل اند ، بنابراین فیلم اصلا ضد مرد به نظر نمی آید" .
تلما و لوئیز فرار می کنند . در نهایت زمانی که دیگر جایی برای فرار باقی نمانده ، نگاهی به هم می کنند. تصمیم گرفته می شود . ماشین به راه می افتد و به درون دره پرواز میکند . تصویر ثابت می ماند . تلما و لوییز آزاد می شوند . آزاد از دنیای مردانه ما .
لوئیز باعث شد هیچ وقت نتونم سوزان ساراندن رو فراموش کنم . هر چند هیچ وقت دیگه لوئیز نشد . بازیگری که هم خوب بازی می کنه و هم خوب زندگی .
در همین رابطه :
مادرم خیلی دوستش داشت. حتی بیشتر از محمد قاضی.
تازه دبیرستانی شده بودم که «دن آرام» را به دستم داد. هر چه بود او شولوخف را شولوخف کرده بود . لااقل برای من. بعد ها که زمین نوآباد را خواندم ، این را بیشتر فهمیدم.
چند سال بعد ، وقتی شیفته «جان شیفته» می شدم باز هم او بود که ذهنم را بیشتر از رومن رولان مشغول کرده بود.
و امروز ...
م. ا. به اذین در گذشت.
یادش گرامی.
خودش اگهی ترحیمش رو نوشته :
«به یاد تو و به نام تو ، ای همه تو
به زودی خواهم رفت و به یقین،نه جای اندوه است نه شادی.
حادثه طبیعی و ضروری.
محمود اعتمادزاده ، فرزند زمین،به مادر پیوست.
آمد مگسی پدید ناپیدا شد.
با درود و بدرود »
هر مرگ اشارتی است . اما نه به حیاتی دیگر !!
در این باره:
گاهي توي زندگي به يه چرخش U شكل نياز هست .
تا حالا چند بار از خودتون پرسيدين : هي ، من دارم چي كار مي كنم ؟
تا حالا چند دفعه به همه چيزاي خوب و بد دنيا فكر كردين .
تا حالا چند بار U-Turn كردين ؟
همه ما آدمها مقطعي زندگي مي كنيم . گاهي مقاطع بد زندگي طولاني تر از اون مي شن كه فكرشو مي كنيم . هميشه به يه Terminator نياز داريم . پايان بخش پايان ها.
گاهي بر خلاف قانون ، زندگي اصل Double Jeopardy رو زير پا مي ذاره. آره شما به خاطر يه اشتباه ، ممكنه بارها جريمه بشين. هي پسر تو مي توني . Hold On .
تا حالا فكر كردين چيزاي خوب دنيا چه قدر زيادن:
روابط ، خاطرات ،شكلات، بوي خوش زن ، آرزوهاي بزرگ ، توت فرنگي هاي وحشي ، درهاي كشويي ، ديوار ، زندگي يا يه چيزي مثل اون و ...
اي مسيحا
اينك
مرده اي در دل تابوت تكان مي خورد آرام آرام .
